مشاوره انتشار مقاله ISI مشاوره انتشار مقاله ISI
دکتر جلالیان: روش تحقیق، آمار
تولید مقاله از پایان نامه، ویرایش مقاله
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سی ماه !

به یاد امتحان آخر ، دیدار آخر ...


تو دیر رسیدی

و گونه هایت سرخ دویدن بود!

من سلام کردم، تو سر تکان دادی !

      - سکوت امتحان موحش بود -

همینکه رد شدی ، دنیا تمام شد و بی قراری ها شروع ...


من 

از آن خرداد تلخی که ماند گوشه ی ذهنم 

از آن روزی که تشویش تو زهر شد میان لبهایم 

من از همه ی این روزها دلگیرم !


در  همه ی این هزار و سیصد و بیست و دو روز

تو معنای دقیق آن چیزی بودی  

که دیگران "فراق" می خوانندش!



پ ن : از این کویر خسته ام . از این خاک خود خواه . (که روزی عاشقش بوده ام !)

- : کاش صبح که بیدار شدم از این سه  سال آخر زندگی چیزی به یاد نیاورم!


+نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن 1388ساعت00:56 AMتوسط سارا.ت | نظرات (15)
قاتل


نه چشمانت را بستم 

نه کفن بر پیکرت پوشاندم ...

تنها نشستم به تماشای دفن شدنت 

زیر غبار شیشه ی قاب !

+نوشته شده در شنبه 3 بهمن 1388ساعت00:11 AMتوسط سارا.ت | نظرات (8)
شهریار کوچولوی من از آسمان می آید

من فقط یک "دوست" میخواهم 

که بیاید در پاییز خاطراتم قدم بزند

و روی  برگ های زرد دلتنگی راه برود 

و من از دور تماشایش کنم ...

و این سهم زیادی نیست !

.

.

من فقط یک "دوست " میخواهم

اهلی هم اگر نبود ، نبود! 

قول میدهم زیاد نزدیکش نشوم .



پ ن: لئون ورث(کسی که آنتوان شازده کوچولو را به او تقدیم کرده) 6 ماه پس از مرگ آنتوان کتاب به دستش رسید !!!و آنوقت بود که  فهمید آنتوان چه کرده. 

چند روزی هست حسابی فکرم به این است که ورث بعد از خواندن این کتاب چه قدر گریه کرد ؟؟

+نوشته شده در دوشنبه 21 دی 1388ساعت00:10 AMتوسط سارا.ت | نظرات (12)
دقیقا بدون عنوان

به آوای بی صدای تنهایی ها:



زمستان نزدیک است 

حالا که رفته ای

کاش لا اقل ‍‍‍‍ژاکت گرم دوستیمان را

تار به تار و پود به پود

اینقدر راحت از هم باز نمیکردی !

شاید به حرمت همان هم که بود یخ نمیزدم! 


گیرم کسی پیدا شود ...

مطمئنم که ژاکتش بوی کسی دیگر میدهد !


حالا بعد این همه مدت 

لا اقل خوبی اش به این است که رنج ها  

شاعرکی از من ساخته اند !


و بغض ها

کنار واژه های از تو باوفاتر جایشان امن تر است!



+نوشته شده در پنجشنبه 17 دی 1388ساعت00:22 AMتوسط سارا.ت | نظرات (11)
من میتوانم...


می لرزم 

اما مثل یک پالتو 

      -که سرما را در ابهت خود آب می کند-  

رنج هایم را به سخره میگیرم !!

+نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388ساعت00:32 AMتوسط سارا.ت | نظرات (3)
اینجا یک وبلاگ سیاسی نیست

با سلام

قابل توجه دوستان محترم: اینجا یک وبلاگ سیاسی نیست  

پس با عرض معذرت نظرات سیاسی تایید نخواهند شد . دوستان محترم بهتر است بیش از این قدم رنجه نفرمایند و با نظرات و حرف های مستند و مستدل (!!!) خودشان بیش از این مارا به فیض نرسانند .

 اینجا وادی بی ریاو پاک ادبیات است . پس به ریای سیاست آلوده اش نکنید.  پست قبلی هم یک پست سیاسی نبود دردلی بود و دفاعی در مقابل دین و اعتقاد ...


+نوشته شده در شنبه 12 دی 1388ساعت10:55 AMتوسط سارا.ت | نظرات (0)
یا حسین ...

کربلا بود و آسمان نیلی 

خورد بر گوش کودکان سیلی 

کم کم از یادمان مصیبت رفت 

کربلا شد دو روز تعطیلی ...!

(حسن باقری )


     امروز مظلومیت حسین بیش از پیش حس شد ، حتی بیشتر از خود صحنه کربلا... 

امروز و امشب همه سوگوارند . سوگوار بدنهای چاک چاک

و گوش های پاره ی  بی گوشواره

و صورت های تازیانه خورده ...

امشب شب غریبی یتیمان است در خرابه های شام

و رقیه گله از بدی شامی ها به بابا میکند

و امروز از ما گله خواهد کرد که چگونه غمش را فراموش کردیم و ...


     امروز کسانی ، چون شمریان صحنه ی کربلا

 که پس از جنایتشان هلهله و شادی سر دادند ،

در خیابان ها به راه افتادند و به جای ماتم بر حسین و همدردی با زینب ،

با سوت و کف ، عاشورا را به سخره گرفتند !

 

 

سنی ها برای حسین  بر سر و سینه می کوبند

ارمنی ها برای عباس سفره می اندازند

مسیحی و یهودی حاجت از دست های کوچک رقیه میگیرد

وما....

یا حسین ! ای پرچمدار آزادگی ، عاشورا زین پس برای ما هر روز است

و میگرییم ...

نه بر زخم های تنت

نه ماتم   بر تشنه بودنت

و نه عزا بر کشته شدنت

چرا که تو سیراب همیشه زند ه ای

 

 میگرییم بر مظلومیتت

چرا که امروز اینجا کربلایی دیگر بود

کربلایی  چون کربلای سال شصت و یک 

که منافق حق تو را لباس باطل پوشاند و نشان مردم داد 

و آنها با وضو و قرب الی الله برروی تو شمشیر کشیدند.!!

و امروز هم ، اینجا باطل ، لباس حق پوشیده

وچشم های بصیرت  کور شده 

ولی حق پوشیده نخواهد بود

و عاشورا پرچمی است که تا ابد از اهتزاز  باز نخواهد ایستاد. 


یا صاحب الزمان

آقا بیا ..

بیا و شمشیر حق بکش بر این باطل

بیا و پاسداری کن

 از  سبزی ِ سیادت زهرا و علی ، از سبزی ِ شهادت سرخ حسین 

و از دست نااهلان بگیر این سبزی دروغین را

و انقلابی سبز به پا کن زیر لوای پرچم سبز علوی !

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 7 دی 1388ساعت00:26 AMتوسط سارا.ت | نظرات (17)
آزادی

اینقدر  دستانت را به هم نفشار

این دوست داشتن نفس گیر است

       بسته راه گلویم را!

   ..

   ..

خودم را به مردن می زنم 

همینکه مشتت کمی  باز شد ،

    پرواز می کنم!


حتی پرنده ها هم روزی از آسمان خسته می شوند .! 


+نوشته شده در دوشنبه 30 آذر 1388ساعت00:17 AMتوسط سارا.ت | نظرات (7)
غدیر ، طلوع ولایت

دشتی نظاره گر این شکوه 

که هر که را من ولی ، زین پس علی ولی 

ناگه

خورشیدی میان دستان برگزیده و برتر جان گرفت 

آیه ای نازل شد 

و برکه ای مفتخر شد به نام یک عید...!


عیدتان مبارک  

+نوشته شده در یکشنبه 15 آذر 1388ساعت00:51 AMتوسط سارا.ت | نظرات (8)
کویر

کویر ، 

نه تنها عظمت 

که حرمت هم دارد ...

مروارید دانه های خیس زحمت 

که زیر سوزش تازیانه ی آفتاب 

از صدف پیشانی به خاک می افتند 

ستاره های کویر اند...!

روز ها به روی خاک و

 شبها به صفحه ی آسمان ...!



+نوشته شده در دوشنبه 25 آبان 1388ساعت00:45 AMتوسط سارا.ت | نظرات (12)
اثبات بودن

هر چقدر هم که به خود تلقین کنم

وجود ندارم ، نیستم 

باز هم برای دور کردن یک مگس مزاحم 

دست تکان میدهم دور سرم 

و این 

دقیقا اثبات بودن است ...!





برای زنده ماندن فقط هوا لازم نیست 

اما برای زنده نماندن ، نبود هوا کافیست !

+نوشته شده در جمعه 15 آبان 1388ساعت01:14 AMتوسط سارا.ت | نظرات (8)
سفر به سمت مشرق نور

همه آنها که کبوتر همانجا نیستند ..

بعضی هاشان ...


کبوتر دل من هم چند روزی میشود که رفته سفر ...



 

+نوشته شده در شنبه 9 آبان 1388ساعت2:42 PMتوسط سارا.ت | نظرات (0)
هزارمین ...

صد بار سرودم ، صد و یک بار ، ولی کافی نیست 

این سجده و این لابه و این شرم دگر کافی نیست 

خواهم که دمی از سر اخلاص روم بر در دوست 

هر روز گنه کردن و صد توبه بی شرم دگر کافی نیست !

+نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر 1388ساعت00:20 AMتوسط سارا.ت | نظرات (10)
همدردی با تو ،   ای ستاره

پیشگفتار : می گفت تا مساله کشور خودش را حل نکند به تو فکر هم نخواهد کرد !

حالا مسایل بحرانی (!!!) اینجا چه بود  ؟؟ نمیدانم ...*




ناراحت نباش عزیز 

چه او فکر بکند ، چه نه 

چشمان تو هنوز بارانیست !


حتی نوشته های من  

آفتابی به چشمان تو نمی تاباند ...!


من میدانم 

که فردا باز هم 

با اولین شیون پشت پنجره 

ستاره ای بیوه خواهد شد 

و دخترکش یتیم...


راستی رشیده !

تو هم تا ابد منتظر بمان 

آخر پسر بلند قد همسایه ...


پ ن *: نمی خواستم اینجا را سیاسی کنم ولی بخاطر ستاره این سکوت شکست !

پ ن **: شاید خیلی ها دیگر نیایند ..



+نوشته شده در جمعه 10 مهر 1388ساعت2:55 PMتوسط سارا.ت | نظرات (4)
آرزو

نمی خواهم اسب های سفید آرزو

بهانه ی من شوند 

برای دیدنت...


چیزی نمی خواهم 

و برای من 

همان شاخه ی صداقتی که بر لب داری 

و آن رد نورانی عشق بر سینه ات

کافیست...


چیزی نمی خواهم 

چرا که اسب ها دیر به مقصد می رسند .


تو 

ولی 

زودتر بیا ...

ای تو که همه اسب ها 

آرزوی مرکب بودنت را دارند !


+نوشته شده در سه شنبه 7 مهر 1388ساعت6:11 PMتوسط سارا.ت | نظرات (3)

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ