X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

خطوط دستانت را حفظم...

میلاد "تو"

با قدومی متبرک به آسمان

زمین را آذین بسته ای به آمدنت


چیزی به لحظه های  با تو ماندن

نمانده است 


میان های و هوی صبح تابستان

آمده ای

مرداد را میان دست هایت شرمنده کرده ای

و بهار را در چشمانت ...


رفتنت که ناگزیر شد روی جاده های زندگی

در تقاطع اردیبهشت

دستان دخترکی را گرفتی

که عاشقت شد قبل از آنکه "باشد" ...

و زمستانش

در هرم آغوش تو

به خوابی زمستانی رفت .




میلادت عاشقانه ترین گریستن فرشته هاست ...


کاش میشد جایی میانه ابرها  یا جایی در آسمان -از آن جا که آمده ای- آمدنت را جشن میگرفتم

ای بهانه همه دلبستگی هام ، پناه همه دلخستگی هام

امید بودنم... همسرم ...


ومثل همیشه ممنون

ممنون بخاطر بودنت



+نوشته شده در جمعه 21 مرداد 1390ساعت01:00 ق.ظتوسط س.تاجی | نظرات (27)