X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

آدم برفی بی حواس


چه فرقی می کند روی بلندترین جای جهان باشم و شعر بخوانم 

یا در قعر چاهی ضجه بزنم

وقتی حواسی را که توی مشتت بود و پرت کردی ،

پیدا نمی کنم !

 

به هویج دماغم نخند و به دکمه ی چشمهام ...

آنقدر در یکرنگی چند روزه زمستانی ات غلت زدم

حالا آدم برفی بزرگی ام

که سالهاست هر چه زیر آفتاب رنگ به رنگ پاییزی صورتت قدم می زنم

آب نمیشوم ...


آدم برفی بی حواس ، تابستان سرش نمی شود

پس بی فایده است شالگردنش را محکم تر گره می زنی که یخ نکند!

کاش محبتت توی گلوم گیر کند ...

من محتاج یک سرفه ام برای تکاندن این همه برف از صورتم ...


+نوشته شده در یکشنبه 20 تیر 1389ساعت02:37 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (41)