X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

سالهاست پروانه های شوق دفن شدند!

برای آن دخترکی که "روزی"  چشم هایش پروانه داشت !


چند شبی هست

دست هایی از ارتفاع

مرا پرت میکنند ...!


چشم که باز می کنم

درد استخوان مجال فکر به هیچ درد دیگری نمی دهد !

اما ...

 صدای جیغ های کسی هنوز

دیوار زمان را می شکند!


لنگ لنگان ،

دست به دیوار

با مشتی آب ، خودم را در آینه پذیرایی می کنم !


 و درد هایم بیشتر می شوند

وقتی فکر می کنم

       که "من"

مسئول بر هم زدن شادی های کودکانه ی دخترکی هستم 

که چند وقتی هست

زیر درخت توت 76

پروانه های مرده چشمانش را دفن می کند !


لبهای خشکم و چشمان سرخ هم اگر چیزی نگویند

خودم می دانم دختری که مادر می گفت

               هیچ وقت موهایش شانه نداشت

               و همیشه شوق بالا رفتن از درخت،

               عروسک هایش را ناراحت می کرد،


هر شب

همه این 13 سال را

با گریه در من فریاد می زند!


+نوشته شده در جمعه 10 اردیبهشت 1389ساعت12:46 ق.ظتوسط س.تاجی | نظرات (19)