X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

سرنوشت

اصلا نمیدونم چی میخوام بگم ؟؟

اصلا نمیدونم واسه چی باید چیزی بگم ؟

میدونم که هیچوقت نتونستم خوب بنویسم اما

دستم با سماجت تمام میخواد قلم به دست بگیره و بنویسه

از چی قراره بنویسم نمیدونم شاید از  تو ... از تو که ...

نه... میخوام باز از خودم و از این زندگی بنویسم :

ای کاش ما آدم ها هیچوقت بزرگ نمیشدیم

کاش همیشه تو دنیای بی خیالی خودمون می موندیم

یک زندگی آروم و بی دغدغه ...

زندگی ای که تمام دنیات میشه یه چرخ

 که ولش می کنی تو خیابون و

با یه چوب می افتی دنبالش...

اما همینکه بزرگ شدی این زندگیه

 که تو رو میندازه توی یه چرخ و

ولت می کنه تو سرنوشت ...

سرنوشت ننوشت ...

اگر نوشت بد نوشت ...

اما باور کن  سرنوشت را نمی توان از سر نوشت ...

+نوشته شده در شنبه 17 فروردین 1387ساعت07:51 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (6)