X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

فتح یک قرن به دست یک شعر


گاهی وقت ها آدم ها با یه شعر عوض میشن . مثل خود من . بعضی از شعرها واقعا قشنگن و تا مدت های زیادی ورد زبون ماست . مثل شعر کوچه از فریدون مشیری ( که مطمئنم همتون خوندینش. البته اگر تا حالا نخوندین میتونین تو قسمت نظرات بگین تا دفعه ی بعد براتون بذارم.)

به قول سهراب فتح یک قرن به دست یک شعر. این شعر حمید مصدق هم شعریه که خوندنش خالی از لطف نیست . خوشا به حال شاعرائی که با یک شعر یک قرن رو فتح کردند .!!

                یا حق...

تو به من خندیدی  و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم   باغبان از پی من زود دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک   و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من آرام ، آرام خش خش گام تو تکرار کنان ،  می دهد آزارم   و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا، خانه ی کوچک ما سیب نداشت !!

 

+نوشته شده در شنبه 27 بهمن 1386ساعت03:30 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (0)