خانه عناوین مطالب تماس با من

خطوط دستانت را حفظم...

خطوط دستانت را حفظم...

درباره من

«فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ...» سوره فتح آیه 26 ـــــــــــــ از فروردین 10 روزی نگذشته بود که زیر باران همیشگی شمال ، نزول اجلال کردم!! شدم سین هشتم سفره جنگل و دریا ... سینی که تنها صفتش "آرامش" بود و تنها چیزی که نداشت ، اتفاقا همان "آرامش"! از همان اول حیاط بازی بچگی هام صحن های بی انتهای حرم بود و همبازی هام کبوترها ... چند وقتی هم این اواخر مهمان انار و زعفران و ستاره بودم ... کویر "شاعر" که نه ، دیوانه ام کرد و پس فرستادم به همان جایی که بودم ... همین. در ضمن استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع و نام نویسنده مجاز است .در غیر اینصورت "پیگرد قانونی" را نمیدانم ، اما " گناه" ،،، حتما دارد! شعر ها و دست نوشته های سکینه تاجی ادامه...

پیوندها

  • شمس لنگرودی
  • شاید باران ببارد...
  • شعر های رویا باقری
  • واران(جلیل صفر بیگی)
  • وب سایت نادر ابراهیمی
  • سنگچین (سعید بیابانکی)
  • وب نوشته های کامران نجف زاده
  • عشق علیه السلام (دکتر علیرضا قزوه)
  • دو گام مانده به هم (استاد حسن دلبری)
  • غزل (شعر ها و نقد های رضا شیبانی اصل)
  • سپید های بی ریا(شعرهای محمدعلی حسنلو)
  • کمی تا قسمتی جدی(طنز نوشته های رضا رفیع)
  • سالهای تاکنون (شعر ها و ترانه های عبدالجبار کاکایی)
  • یادداشت هــــای شـــــبانه ( نوشته های حمید امامی )
  • دارم از خــــــودم می افـتم (شعــر های کامــــران رســول زاده)
  • شعـــــــر هـــای بی کـــــــراوات (شعــر های فـــرزاد رنود)
  • تـــــــرانه های عـــــاشقـــی (شعر های فرشید افکاری)
  • بهترین خبر همین حضور توست(بهنام صداقت حور)
  • زیــــــر پای آیــــنه (شعر های میرعظیم رفیق نیا)
  • اسپریچو(نوشته های سید علی میر افضلی)
  • سکوت شنیدنی (شعر های داوود مرادی)
  • روی ماه خداوند را ببوس (کامران فریدی)
  • فصل شدید دلدادگی(سمانه اسحاقی)
  • وبسایت مرحوم قیصر امین پور
  • وب سایت حسین پناهی
  • دیگری (میلاد عرفان پور)
  • وب سایت یغما گلرویی
  • وبلاگ رسول یونان
  • احمد رضا احمدی

دسته‌ها

  • ادبی 21
  • اجتماعی 9
  • چیز هایی شبیه درددل 24
  • شعر ها 85

ابر برجسب

میلاد امام رضا(ع)

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • گاهی بی نام
  • طراوت باران کفاف نداشتن های من است
  • شعر من
  • حجم دلتنگی ها
  • بیا...
  • میلاد مهربان
  • چند کوتاه
  • من نه منم
  • دوباره نزدیک بهار
  • بهشهر

بایگانی

  • تیر 1393 1
  • فروردین 1393 1
  • اسفند 1392 1
  • بهمن 1392 1
  • مهر 1392 1
  • شهریور 1392 1
  • مرداد 1392 1
  • اردیبهشت 1392 1
  • اسفند 1391 1
  • بهمن 1391 1
  • مهر 1391 1
  • شهریور 1391 1
  • مرداد 1391 2
  • اردیبهشت 1391 1
  • فروردین 1391 1
  • اسفند 1390 1
  • بهمن 1390 2
  • دی 1390 1
  • مهر 1390 2
  • مرداد 1390 1
  • تیر 1390 1
  • فروردین 1390 1
  • اسفند 1389 1
  • بهمن 1389 3
  • دی 1389 1
  • آذر 1389 1
  • آبان 1389 2
  • مهر 1389 3
  • شهریور 1389 1
  • مرداد 1389 3
  • تیر 1389 3
  • خرداد 1389 2
  • اردیبهشت 1389 3
  • فروردین 1389 3
  • اسفند 1388 4
  • بهمن 1388 3
  • دی 1388 5
  • آذر 1388 2
  • آبان 1388 3
  • مهر 1388 3
  • شهریور 1388 3
  • مرداد 1388 6
  • تیر 1388 2
  • خرداد 1388 2
  • اردیبهشت 1388 2
  • فروردین 1388 3
  • اسفند 1387 4
  • بهمن 1387 3
  • دی 1387 4
  • آذر 1387 3
  • آبان 1387 3
  • مهر 1387 3
  • شهریور 1387 2
  • تیر 1387 2
  • خرداد 1387 3
  • اردیبهشت 1387 4
  • فروردین 1387 3
  • اسفند 1386 5
  • بهمن 1386 15

آمار : 145005 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • من میتوانم... یکشنبه 13 دی 1388 00:32
    می لرزم اما مثل یک پالتو -که سرما را در ابهت خود آب می کند- رنج هایم را به سخره میگیرم !!
  • اینجا یک وبلاگ سیاسی نیست شنبه 12 دی 1388 10:55
    با سلام قابل توجه دوستان محترم: اینجا یک وبلاگ سیاسی نیست پس با عرض معذرت نظرات سیاسی تایید نخواهند شد . دوستان محترم بهتر است بیش از این قدم رنجه نفرمایند و با نظرات و حرف های مستند و مستدل (!!!) خودشان بیش از این مارا به فیض نرسانند . اینجا وادی بی ریاو پاک ادبیات است . پس به ریای سیاست آلوده اش نکنید. پست قبلی هم...
  • یا حسین ... دوشنبه 7 دی 1388 00:26
    کربلا بود و آسمان نیلی خورد بر گوش کودکان سیلی کم کم از یادمان مصیبت رفت کربلا شد دو روز تعطیلی ...! (حسن باقری ) امروز مظلومیت حسین بیش از پیش حس شد ، حتی بیشتر از خود صحنه کربلا ... امروز و امشب همه سوگوارند . سوگوار بدنهای چاک چاک و گوش های پاره ی بی گوشواره و صورت های تازیانه خورده ... امشب شب غریبی یتیمان است در...
  • آزادی دوشنبه 30 آذر 1388 00:17
    اینقدر دستانت را به هم نفشار این دوست داشتن نفس گیر است بسته راه گلویم را! .. .. خودم را به مردن می زنم همینکه مشتت کمی باز شد ، پرواز می کنم! حتی پرنده ها هم روزی از آسمان خسته می شوند .!
  • غدیر ، طلوع ولایت یکشنبه 15 آذر 1388 00:51
    دشتی نظاره گر این شکوه که هر که را من ولی ، زین پس علی ولی ناگه خورشیدی میان دستان برگزیده و برتر جان گرفت آیه ای نازل شد و برکه ای مفتخر شد به نام یک عید...! عیدتان مبارک
  • کویر دوشنبه 25 آبان 1388 00:45
    کویر ، نه تنها عظمت که حرمت هم دارد ... مروارید دانه های خیس زحمت که زیر سوزش تازیانه ی آفتاب از صدف پیشانی به خاک می افتند ستاره های کویر اند...! روز ها به روی خاک و شبها به صفحه ی آسمان ...!
  • اثبات بودن جمعه 15 آبان 1388 01:14
    هر چقدر هم که به خود تلقین کنم وجود ندارم ، نیستم باز هم برای دور کردن یک مگس مزاحم دست تکان میدهم دور سرم و این دقیقا اثبات بودن است ...! برای زنده ماندن فقط هوا لازم نیست اما برای زنده نماندن ، نبود هوا کافیست !
  • سفر به سمت مشرق نور شنبه 9 آبان 1388 14:42
    همه آنها که کبوتر همانجا نیستند .. بعضی هاشان ... کبوتر دل من هم چند روزی میشود که رفته سفر ...
  • هزارمین ... پنج‌شنبه 23 مهر 1388 00:20
    صد بار سرودم ، صد و یک بار ، ولی کافی نیست این سجده و این لابه و این شرم دگر کافی نیست خواهم که دمی از سر اخلاص روم بر در دوست هر روز گنه کردن و صد توبه بی شرم دگر کافی نیست !
  • همدردی با تو ، ای ستاره جمعه 10 مهر 1388 14:55
    پیشگفتار : می گفت تا مساله کشور خودش را حل نکند به تو فکر هم نخواهد کرد ! حالا مسایل بحرانی (!!!) اینجا چه بود ؟؟ نمیدانم ...* ناراحت نباش عزیز چه او فکر بکند ، چه نه چشمان تو هنوز بارانیست ! حتی نوشته های من آفتابی به چشمان تو نمی تاباند ...! من میدانم که فردا باز هم با اولین شیون پشت پنجره ستاره ای بیوه خواهد شد و...
  • آرزو سه‌شنبه 7 مهر 1388 18:11
    نمی خواهم اسب های سفید آرزو بهانه ی من شوند برای دیدنت... چیزی نمی خواهم و برای من همان شاخه ی صداقتی که بر لب داری و آن رد نورانی عشق بر سینه ات کافیست... چیزی نمی خواهم چرا که اسب ها دیر به مقصد می رسند . تو ولی زودتر بیا ... ای تو که همه اسب ها آرزوی مرکب بودنت را دارند !
  • فقدان تو ، همه دل ها را نالان کرد ... یکشنبه 29 شهریور 1388 05:52
    پس از اینکه این ماه به پایان رسید و زمانش سپری شد و عدد ایامش به پایان آمد، مفارقت کردیم از او و با او هنگام فراق وداع کردیم ... سلام* ما بر تو ، ای گرامی ترین یار و مونس ما در همه دور روزگار ای بهترین ماه عزیز در گردش تمام ایام و ساعات زمان .. درود بر تو ای شهر الله اکبر ، ای ماهی که در آن آرزو ها به اجابت نزدیک...
  • آقای مهربان شب گرد جمعه 20 شهریور 1388 05:52
    ای زائر همیشگی کوچه های شب ای پدر همیشه ناشناس یتیمکان مرهم زخم های همگان بودی و تو را کسی مرهم نبود درد های همه را شنوا بودی و کسی شنوای درد تو نبود یارای شنیدن درد های متعالیت نبودشان و درد هایت را از گوش چاه به دل زمین نعره میزدی ! و چاه این دیرینه یار پس از فاطمه ...! و چه درد مضاعفی ... که از نعره هایت هم سکوت...
  • ...۲ چهارشنبه 4 شهریور 1388 02:30
    انگار تا آسمان چشمهایم را بارانی نکنی دستبردار این دل ابری نیستی ...! اما مطمئن باش این بار حتی اگر سیل هم بیاید به پاهایم می گویم راه خانه ات را گم کرده ام ...! بیا ولی نه به این خاطر که من دلتنگم نه بخاطر جای خالی تصویر دو نفره مان روی شیشه ی پنجره ! اینبار برای تسکین بی قراری آن چیزی که در سینه ات می تپد بیا.
  • هلال ضیافت شنبه 31 مرداد 1388 15:08
    این روز ها به بال ملائک نزدیک تر میشویم ماه خداست دیگر ... به دروازه های تمام باز عرش نزدیک میشویم ! راستی ، میدانستی ؟ در روزه هر چه تشنه تر شویم سیراب تر میشویم ...؟!
  • ...1 شنبه 24 مرداد 1388 00:18
    برای شادی روح زخمی ام همه ی پنج شنبه ها را فریاد خیرات میکنم ...! ودر هیاهوی خسته ی این فریاد ها صدای فاتحه نخواندنت...! مرده ام . . کسی نیست روی قبرم گل پرپر کند ...! و تنها فایده مردنم همین میشود که گل ها کمی بیشتر زنده می مانند!
  • حضور و ظهور جمعه 16 مرداد 1388 10:41
    شاید این روز ها خیلی ها "ایاک نعبد و ایاک نستعین" را برای آمدنت زمزمه کردند ...! اما کدامشان یک بار دلشان شکست و اشکشان زمین گونه شان را آبیاری کرد ؟ .. پس هنوز هم برای آمدنت دعای فرج ها باید خواند ... می آیی فقط کافیست باورمان شود ... ولی آقا ... چه میشود امروز که روز حضورتوست بهانه ای شود برای ظهور ؟!
  • رژه شنبه 10 مرداد 1388 15:42
    صورت به صورتم که میگذاری هوای شرجی نفس هایت می وزد به گردنم ! و پیاده نظامان مژگانت رژه می روند در انحنای خیابان گونه ها...! بالا... پایین... بالا.. پایین ..
  • ... یکشنبه 4 مرداد 1388 02:22
    لیلای من این روز ها روز های خوبی نیست این روز ها که تو به لیلای درون قابت دل بسته ای و لیلا بودن خود را از یاد برده ای...! محبت یخی ، عشق یخچالی ..! گلم ... دست های همیشه گرم الهه ها که به خونِ یخ ِ بی وفایی ها آلوده نمیشد ! رویا هایم را پاک و زلال کردم تا مثل آینه ها باشد ! دریغ .. که عمر آینه ها کوتاست!
  • خدا، غریب ، اینجا... جمعه 2 مرداد 1388 17:13
    هنوز بشر گامی به سوی فهمیدن درخت بر نداشته و کسی نمیداند که اگر پنجره باز شود ، زاویه تفکر مغز انسان تغییر خواهد کرد ! نمیدانم شاید کسی تا به حال درک نکرده که اگر قضیه آپارتمان در علم هندسه شهرسازی اثبات نمی شد ، خدا کمی نزدیک تر بود ...!
  • چند شعر کوتاه جمعه 12 تیر 1388 13:34
    دلم نگرفته از اینکه رفته ای دلگیرم از همه ی دوست داشتن هایی که گفتی و نداشتی آه مهتاب به دیواره ی خورشید چرا می تابی ؟ به شب خفته دلان هم کمکی نور بریز..! از گلایه ها که بگذریم لبخندت بهترین بهانه تماشای توست ..!
  • بی خیال چهارشنبه 3 تیر 1388 15:12
    تقدیم به شرقی ترین الهه ی شبهای ستاره ای کویر اگر امشب به وادی سخن های من بیایی چیزی جز گله نخواهی شنید...! اما می دانم ، فردا که شود باز هم بی خیال از همه چیز ساده تر از همیشه دوست داشتنت را ازسر میگیرم !
  • میلاد یک الهه پنج‌شنبه 28 خرداد 1388 22:57
    به مناسبت 28 خرداد روز میلاد عزیزی که همیشه برایم عزیز میماند، حتی اگر از آن من نباشد تولدت مبارک ... ای همه عشق ... ای همه ... برای م.ط سحر از رایحه ی عطرِ بهاران سرشار جامِ گل از میِ شبنم لبریز و بلندای حضورِ خورشید جوهرِ زرد به آبینه ی پهناورِ دریا می ریخت ! و افق از گره آبی وزرد چه فسون ها که نکرد! - صبحِ زیبای...
  • شبی دوشنبه 11 خرداد 1388 15:14
    برای "م.ط" به یاد شبی که نبود ... امشب هوای این شهر خالی از نفس های توست . و اتاق ، دوری تو را با پنجره درد دل میکند تو نیستی و حتی آسمان هم امشب نبودت را فریاد می زند. و چه غمگین می بارد ... همانند چشم های من امشب که نیستی من هوای بدون حضور تو را تنفس می کنم و زنده ماندن بی تو چه زنده ماندن دردناکیست ! ......
  • پنجره یکشنبه 27 اردیبهشت 1388 19:05
    پنجره من چه آرام امشب زورقِ وسوسه ی پنجره را می بینم که مرا می خواند باز امشب رازی ، پشت این پنجره پنهان شده است پشت این پنجره چیزیست که افسون شده با ظلمتِ شب کاش ازین پنجره پیدا می بود : رقص آب و پرش مرغابی گریه ی ابر ولی ، خنده ی سرخ ِ گلی سرخابی وزش ساده ی باد ، لرزش شاخه ی بید ! کاش ... کاش اینان همگی پیدا بود کاش...
  • برای مردی که خواهد آمد پنج‌شنبه 10 اردیبهشت 1388 18:32
    دیگر سرانگشت خورشید ، که صبحدم به شیشه پنجره می خورد آدمیان را از خواب شب بیدار نمی کند حال دیگر ، پرده های تیره ی تجمل حائل میان آدمیان و خورشیدند ! .. زمانی افق دمیدن خورشید سپید سپید بود و سرشار از زمزمه ی سکوت...! و اکنون چه نادانند آدمکان آهنی عصر آهن که می پندارند افق سپید گذشته را بارنگِ سرخ خون و رنگِ تیره ی...
  • سیاه - سپید پنج‌شنبه 27 فروردین 1388 15:12
    سیاهی همیشه هم بد نیست ...! من در لابه لای سیاهی این شبها به این ترانه های سپید رسیده ام . که «فردا» را خیلی زودتر از آنکه خورشید طلوع کند به اتاقم می آورند
  • بی تپش دوشنبه 17 فروردین 1388 18:17
    غزل از رایحه ای سرد چنان سرشار است چون تو ، کز سردی ایام چنان لبریزی ! و دلم از تپشی گرم چنان مانده تهی چون همان جام تهی مانده ای از باده مست ...!
  • بهار مبارک جمعه 14 فروردین 1388 20:50
    بر ما سالی گذشت و بر زمین گردشی و بر روزگار حکایتی ، امید که آن کهنه رفته باشد به نکویی و این نو همی آید به شادی ...!
  • میلادت مبارک ای یگانه عشق هستی یکشنبه 25 اسفند 1387 14:58
    سلام بر آسمان سبز گنبد تو ... که عشق در آنجا رنگی دگر به خود میگیرد . عشق در آنجا جاودانه میشود ....
  • 143
  • 1
  • 2
  • صفحه 3
  • 4
  • 5