X
تبلیغات
زولا

خطوط دستانت را حفظم...

گم شده ام در زمستانی بی نشانه

 

کجای زمستان جا گذاشتی مرا

که هر چه پارو میکشم

سقف خانه ام را پیدا نمیکنم؟


آسمان و زمین لحاف سفید انداخته اند روی هم

تا اشاره ی نشانه ها را بخوابانند!

اما من

هنوز جوجه های روی دودکش اتاقم را میشناسم

حتی اگر تو

به ماده کلاغ های مشکوک شلیک کنی!

+نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389ساعت01:05 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (38)