X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

تو می آیی و این اتفاق افتادنی نیست!

گرچه تنها ترینی تو،اما

عشق هم سخت تنهاست،تنهاست

کاش با من دل عاشقی بود

تا بگویم ظهور تو فرداست ...



پشت ثانیه شمار این چراغ قرمز

که اجدادمان دفن شدند و ما خیره به این چراغ به دنیا آمدیم

همه در انتظارند ...


در این ترافیک زمان

که خدا هم محض دلخوشی ثانیه ای را هل نمی دهد

هیچ اتفاقی

          نه از دست های ما

          نه از دیوار این کوچه

                  ــ‌ که پیرزن محل هر روز آب و جاروش می کند _

نمی افتد


و درعادت به رنگ این چراغ

ماشین ها خاموشند!


تو اما می آیی

و چراغ سبز می شود

و این اتفاق افتادنی نیست !


این اتفاق را شاید روزی خدا

بعد از آب و جاروی پیرزن

از روی دیوار این کوچه بیندازد !



+نوشته شده در دوشنبه 4 مرداد 1389ساعت07:09 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (29)