X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

خودمونی


حالم بده ، درست.

هر کی هم می بینه منو یاد قرض و قول هاش میفته ، درست .

اصلا کلا این روزها دپرسم ، درست .

اما خدا جون یه چیزی خیالمو راحت می کنه . اینکه خیال کنم از بس دوستم داری ، میخوای سزای بعضی گناهامو تو همین دنیا بدی تا اون دنیا وقت بیشتری واسه کارای دیگه داشته باشی !!

به هر حال اگه اینه ، که من راضی ام ...


اما چیزی که مهمه اینه که : "ضعف بدن " و "افت فشار " و دو من "دوا" چیزهاییه که دکترها از بی سوادیشون بار آدم می کنن!

هیچکس نمی دونه که حال منو قاصدک هایی که هیچ وقت قرار نیست از راه برسن و تلفن هایی که هیچ وقت قرار نیست زنگ بخورن خراب می کنه ...

حال من از حرف هایی بد میشه که یه روزی باد اشتباهی آورده بود در خونمون و من اشتباهی شنیدم و همشو باور کردم


همین ...



پ ن :


{به قول یکی از دوستان : خدایا من "دقیقا" اینجام . یا پاشو بیا اینجا یا  یه آدرس "دقیق" بده ، من بیام ...

{از همه دوستان عزیزی که به اینجا سر میزدن و میزنن بخاطر این متن شکسته و سست و از اینکه هیچ کس رو  برای خوندنش دعوت نمیکنم عذر می خوام .


{همه نمیتونن همیشه تو یه قالب پاستوریزه حرف بزنن، گاهی حرف هایی رو فقط واسه کسی باید زد که هیچوقت نمیشناسیمش...

+نوشته شده در سه‌شنبه 21 اردیبهشت 1389ساعت12:56 ق.ظتوسط س.تاجی | نظرات (6)