X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

سالها بعد!

                     نمی شود هر چیزی را به خاطر سپرد!

                     عاقبت باد زمان ، خاک این خاطره ها

                     را از سرمان می برد!



روزهایی می آیند

روزهایی که قرار است پر از مشغله باشند

تا در هیاهوی همه ی کار های بر زمین مانده

به دیوانگی های امروزم بخندم!


وظیفه هایم زیاد می شود

باید خیلی مواظب باشم


مواظب باشم روی میز های پذیرایی گرد نشیند

مواظب باشم یقه ی پیراهنی کثیف نماند

یا خدای نکرده خط اتوی شلواری کج بشود!


راستی یادم باشد قبل از پوست کندن بادمجان ها

فیلم آخرین جلسه ی انجمن زنان مستقل(!!) را دوباره مرور کنم !


حالا در میان این همه کار (!)

وقتی می ماند برای فکر کردن به 18 سالگی ام؟؟


شمار روزهای با هم بودن یا نبودنمان

از دستم در میرود

وقتی قرار باشد همه ی شماره های مشکوک را به خاطر بسپارم

یا حواسم جمع حساب کتاب خریدهایم باشد

که آخر ماه کم نیاورم !!


نه!

یادم نمی ماند که این روزها

جان می دهم برای "حسن یوسف" روی طاقچه !

یادم نمی ماند که در 18  سالگی می شود با نگاه حرف زد !


وای ...

مرا به حرف نگیر 

یادم آمد پله های ترقی بدجور کثیف اند

همه را همین امروز باید طی (تی) بکشم!!...




پ ن :

{ شاید این شعر را  کمی بشود طنازانه(!!) خواند


{دیر اومدی ای رفته !

طعمت از دهن افتاد...


پیشنهاد میکنم این آهنگ را دانلود کنید


+نوشته شده در دوشنبه 30 فروردین 1389ساعت02:24 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (17)