X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

من مادرم


اولین قطره که بارید 

دانستم شعری در راه است ...!


هنوز ولی نمیدانم 

تو نوشته هایم را شعر میکنی 

یا نوشته هایم تورا مثل یک شعر 

بی صدا به دنیا می آورند ؟


نمی دانم

من رنج ها را شعر میکنم

یا رنج ها مرا شاعر ؟


به هر حال هر چه که هست 

دلم نمیگیرد از این فراق های پیاپی !


تو نمی گریی از این تولد 

پس من هم نمیخندم 

                             

             چرا که من ، 

درد زاده شدنت را می چشم 

آن زمان که از دهانم متولد میشوی !


آری 

من 

مادر هزاران شعری هستم 

که هر کدامشان 

وقت میلاد 

هزاران غم بی وزن 

غم سپید 

غم بی قافیه 

روی خطوط دفتر زائیدند!



پ ن: (بی ربط!!)

{هستند کسانی که هنوز فرق میان "لطف" و "وظیفه" را نمیدانند !

{ این بار هم بی آنکه پیدایش کنم ....


+نوشته شده در شنبه 1 اسفند 1388ساعت01:15 ق.ظتوسط س.تاجی | نظرات (21)