X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

سی ماه !

به یاد امتحان آخر ، دیدار آخر ...


تو دیر رسیدی

و گونه هایت سرخ دویدن بود!

من سلام کردم، تو سر تکان دادی !

      - سکوت امتحان موحش بود -

همینکه رد شدی ، دنیا تمام شد و بی قراری ها شروع ...


من 

از آن خرداد تلخی که ماند گوشه ی ذهنم 

از آن روزی که تشویش تو زهر شد میان لبهایم 

من از همه ی این روزها دلگیرم !


در  همه ی این هزار و سیصد و بیست و دو روز

تو معنای دقیق آن چیزی بودی  

که دیگران "فراق" می خوانندش!



پ ن : از این کویر خسته ام . از این خاک خود خواه . (که روزی عاشقش بوده ام !)

- : کاش صبح که بیدار شدم از این سه  سال آخر زندگی چیزی به یاد نیاورم!


+نوشته شده در پنج‌شنبه 8 بهمن 1388ساعت12:56 ق.ظتوسط س.تاجی | نظرات (17)