X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

همدردی با تو ، ای ستاره

پیشگفتار : می گفت تا مساله کشور خودش را حل نکند به تو فکر هم نخواهد کرد !

حالا مسایل بحرانی (!!!) اینجا چه بود  ؟؟ نمیدانم ...*




ناراحت نباش عزیز 

چه او فکر بکند ، چه نه 

چشمان تو هنوز بارانیست !


حتی نوشته های من  

آفتابی به چشمان تو نمی تاباند ...!


من میدانم 

که فردا باز هم 

با اولین شیون پشت پنجره 

ستاره ای بیوه خواهد شد 

و دخترکش یتیم...


راستی رشیده !

تو هم تا ابد منتظر بمان 

آخر پسر بلند قد همسایه ...


پ ن *: نمی خواستم اینجا را سیاسی کنم ولی بخاطر ستاره این سکوت شکست !

پ ن **: شاید خیلی ها دیگر نیایند ..



+نوشته شده در جمعه 10 مهر 1388ساعت02:55 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (4)