X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

پنجره

پنجره

من چه آرام امشب زورقِ وسوسه ی پنجره را می بینم

که مرا می خواند

باز امشب رازی ، پشت این پنجره پنهان شده است

پشت این پنجره چیزیست که افسون شده با ظلمتِ شب

کاش ازین پنجره پیدا می بود :

رقص آب و پرش مرغابی

گریه ی ابر ولی ،  

 خنده ی سرخ ِ گلی سرخابی

وزش ساده ی باد ، لرزش شاخه ی بید !

کاش ...  

کاش اینان همگی پیدا بود

کاش این پنجره راهی به ترنم ها داشت !

من فقط لغزش آرامش را

لب این پنجره حس خواهم کرد ..!

لب این پنجره ای کاش شود

بغلی نغمه ی آرامش کاشت ...!

+نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت 1388ساعت07:05 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (14)