X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

به یاد قیصر...

دو روز دیگر که بیاید یک سالی میشود که رفته ...
...
حرفی نیست که بگویم ...
سکوتش خود معنای کامل همه حرف ها بود ...

همزاد عاشقان جهان :
... اما
اعجاز ما همین است :
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در آن کتابخانه کوچک
تا باز این کتاب قدیمی را
که از کتابخانه امانت گرفته ایم
یعنی همین کتاب اشارات را
با هم یکی دولحظه بخوانیم ما بیصدا مطالعه میکردیم
اما کتاب را که ورق میزدیم تنها گاهی به هم نگاهی ...
نا گاه انگشت های « هیس» مارا از هر طرف نشانه گرفتند
انگار غوغای چشم های من و تو
سکوت را در آن کتابخانه رعایت نکرده بود !
قیصر امین پور

+نوشته شده در دوشنبه 6 آبان 1387ساعت08:16 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (15)