X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

شهریار کوچولوی من

این نوشته ها قسمت هایی از کتاب شازده کوچولو ئه که وقتی به اینجاهاش رسیدم گریه ام گرفت..

چون اتفاقی  وقتی داشتم میخوندم حسابی دلم از یکی گرفته بود و خیلی هم ازش دور بودم ...

...

 

 

شهریار کوچولو گفت : بیا با من بازی کن

روباه گفت : نمیتوانم هنوز اهلیم نکرده اند.!

-: اهلی کردن یعنی چه ؟

-: چیزی که پاک فراموش شده . معنیش ایجاد علاقه کردن است ! تو الان برای من هزاران پسر بچه ی دیگری . و به هم هیچ احتیاجی نداریم . اما اگر منو اهلی کنی هردومان به هم نیاز پیدا می کنیم .

تو برای من میان همه عالم موجود یگانه ئی می شوی و من برای تو .!

 

 

آدم فقط از چیز هایی که اهلی میکند می تواند سر در آورد . آدم ها دیگر برای سر در آوردن وقت ندارند .

همه چیز را همینجور حاضر آماده از دکان ها می خرند . اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست تو اگر دوست می خواهی خوب مرا اهلی کن ...!

 

 

اما آدم اگر گذاشت اهلیش کنند بفهمی نفهمی خودش را

به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد .


پ ن




 تو این زمونه با این مردماش باید یاد بگیریم اهلی نشیم

چون ممکنه آخرش تو سیل گریه هامون غرق بشیم ...

کاش دل نبود تا اهلی نمیشدیم ...

+نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت 1387ساعت10:18 ق.ظتوسط س.تاجی | نظرات (9)