X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

چقدر...

قلبم گرفته ...

هرگز نخواستم بگویم که تورا چقدر

عاشق شدم ؟ چه وقت؟چگونه ؟چرا؟چقدر ؟!

هرگز نخواستم که بگویم نگاه تو

از ابتدای ساده ی این ماجرا چقدر

من را شکست ، ساخت ، شکست و دوباره ساخت !

من را چرا شکست ؟ چرا ساخت ؟ یا چقدر ...؟

هرگز نخواستم به تو عادت کنم ولی

عادت نبود حسی از آن ابتدا چقدر

مانند پیچکی که بپیچد به روح من

ریشه دواند و سبز شد و ماند تا...چقدر

تقدیر را به نفع تو تغییر می دهند

اینجا فرشته ها که بدانی خدا چقدر

خوب است با تو با همه بی وفاییت

قلبم گرفته است ، نپرس از کجا ؟ چقدر ؟

 قلبم گرفته است ، سرم گیج می رود

هرگز نخواستم که بدانی تو را چقدر...

+نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن 1386ساعت11:54 ق.ظتوسط س.تاجی | نظرات (3)