X
تبلیغات
رایتل

خطوط دستانت را حفظم...

صدای خدا

باید که محکم تر گفت مرگ بر ...


از خدا صدا نمی رسد :

ای ستاره ها که از جهان دور چشمتان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟

در میان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و آتشی ندیده اید

 

این غبار محنتی که دردل فضاست

این دیار وحشتی که در فضا رهاست

این سرای ظلمتی که آشیان ماست

 در پی تباهی شماست

 

گوشتان اگر به ناله ی من آشناست

از سفینه ای که میرود به سوی ماه

از مسافری که می رسد ز گرد راه

از زمین فتنه گر حذر کنید

پای این بشر اگر به آسمان رسد

روزگارتان چو روزگار ما سیاست

 

ای ستاره ای که پیش دیده ی منی

باورت نمی شود که در زمین

هرکجا به هر که می رسی

خنجری میان مشت خود نهفته است

پشت هر شکوفه ی تبسمی

خار جانگزای حیله ای شکفته است

 

ای ستاره ما سلاممان بهانه است

عشقمان دروغ جاودانه است

در زمین زبان حق بریده اند

حق ما زبان تازیانه است

وانکه با تو صادقانه دردل کند

های های گریه ی شبانه است

 

ای ستاره، ای ستاره ی غریب

از بشر مگوی و از زمین مپرس

زیرنعره ی گلوله های آتشین

از صفای گونه های آتشین مپرس

زیر سیلی شکنجه های درد ناک

از زوال چهره های نازنین مپرس

پیش چشم کودکان بی پناه

از نگاه مادران شرمگین مپرس

 

ای ستاره ای ستاره ی غریب

ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به داد ما نمیرسد ؟

 ماصدای گریمان به آسمان رسید 

از خدا چرا صدا نمیرسد؟


  (فریدون مشیری)

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن 1386ساعت09:19 ب.ظتوسط س.تاجی | نظرات (1)